بنام خدا
ماهی توی آکواریوم ما ، هی میخواست یه چیزی بهم بگه !
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه !!!
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم و شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن !
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو...
اینقده بالا پایین پرید تا خسه شد خوابید !!!
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ، ولی الان چندساعته بیدار نشده...
یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب !
***
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند، دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما میکنند...!
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites!
A.W.Surveys - Get Paid to Review Websites!
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
,
:: برچسبها:
قهر ,
اشتی ,
دوستی ,
دوست یابی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8